محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

210

خلد برين ( فارسى )

چون ايشان را ياراى ثبات و قرار نبود به جانب تركستان فرار نمودند و موكب ظفر نشان بابرى به اتفاق غازيان شير شكار به دار الملك سمرقند نزول نموده به طريق معهود خطبه به اسم سامى و القاب گرامى به نيكنامى خوانده شد ، و سكه را به اسامى سامى ائمهء اثنى عشر - عليهم صلوات الله الملك الاكبر - و القاب گرامى خاقان هفت كشور زيب و بها فزودند ، و ديگر باره محمد بابر ميرزا به امداد پادشاه مظفر لوا در تختگاه آباء و اجداد قدم بر سرير سرورى نهاده بر طبق فرمان واجب الاذعان ، ايالت ولايت حصار شادمان و ختلان و بدخشان را به سلطان ويس مشهور به « خان ميرزا » ارزانى داشته خدمتش را به آن ولايت فرستاد و بر بلدهء بخارا و ساير بلاد ماوراء - النهر سلاطين معدلت آئين تعيين نموده احمد بيك صوفى اوغلى و شاهرخ - بيك افشار را به انعامات و تكلفات سرشار ، كامران و كامكار به دربار آسمان كردار رخصت انصراف كرامت فرمود و مصحوب ايشان تحف و هداياى سزاوار و پيشكشهاى فزون از اندازهء حصر و شمار ، تحفهء مجلس همايون نمود ، اما در باب رعايت محمد جان آقاى مذكور اهمال و تغافل ورزيده اين معنى باعث آن گرديد كه چون مشار اليه در دار المؤمنين قم به اردوى همايون رسيد به مسامع عليه رسانيد كه جناب بابرى ميل سركشى و خيال سرورى در سر دارد . از استماع اين خبر ، شهريار هفت كشور را هواى گوشمال ميرزا بابر در سر افتاد و امير نجم ثانى كه وكيل اعلى حضرت جهانبانى بود مصلحت چنان ديد كه خدمتش را به دفع فتنهء بابر ميرزا مأمور و با فوجى از لشكر بهرام قهر به جانب ديار ماوراء النهر روان گرداند . شهريار جم اقتدار ملتمس او را مبذول داشته مقرر فرمود كه از امراى نامدار زين العابدين بيك صفوى و پيرى بيك قاجار و بادنجان سلطان روملو به مرافقت نجم ثانى روانهء ماوراء النهر گردند و امير نجم با شوكت تمام و عظمت مالا كلام و عجب و غرور بيش از اندازهء اوهام متوجه مقصد گرديد . و هم در اين سال مير سيد شريف شيرازى كه به منصب والاى